مهمترین خبر بازنشستگی روز شنبه 13 خرداد 96 نشستی متشکل از مدیر صندوق بازنشستگی با تعدادی از بازنشستگان فرهنگی و اعضای کانون بازنشستگی کشور بوده است.
هر چه بالا و پایین متن گزارش این نشست را نگاه کردم، جز اتلاف وقت، چیزی در آن ندیدم. در سکوت بازنشستگان شرکت کننده در این نشست که معلوم نیست نزد این مدیر محترم برای چه منظوری رفته اند، هر چه به دنبال نکته به درد بخوری در کلام مدیر گشتم، در آن هم نیافتم . چه باید می کردم? ناگزیر به استناد کلام خود ایشان، گفته مهم ترین کاری که انجام گرفت، اختصاص ردیفی برای #همسان_سازی حقوق بازنشستگان بود که به گفته من، مرحله و به قول او فاز اولش انجام یافت . بفرمایند انجام یافت و چه بلایی را بر سر بازنشستگان آورد? این چند تن فرهنگیان بازنشسته عضو کانون، در ماه روزه، روزه خوراکی داشتند، روزه کلامی هم داشتند? اگر نداشتند، چرا این اقدام تشدید کننده تبعیض را به ایشان یاد آور نشدند?
نکته دوم این که این مقام محترم فرموده که حل مشکلات بازنشستگان، به خصوص همسان سازی، زمان بر و طولانی می باشد.
این مقام محترم می شود بفرماید که بازنشستگان در کدام مرحله زندگی قرار دارند و تقریر شده چند برابر نوح نبی زنده بمانند?
خود این مدیر دید که افاضاتش را سریعا خواندم و بی رو در بایستی، دقایقی اتلاف وقت کردم. آیا اگر ایشان مقامشان خیلی عالی است که دارد متعالی می گردد، یکی ازمشاورین و مجانبینش راه حل مرا برای یک بار هم خوانده است?
اصلا ذره ای گلایه از این فرد و مقام ندارم. گلایه ام از این چند نفر بازنشسته است که رفته اند نشست گذاشته اند برای چی? خودشان بگویند که حاصل این نشستشان چیست? مدیر نمی دانست، شما هم نمی دانستید لااقل راه حل تکراری را بیان نمایید?
خیلی دلم پر است. پر تر از حدی که بپندارند. در واقع دلخورتر از آنم که بیان دارم. خود این چند بزرگوار شرکت کننده در نشست بگویند که این نشست برای فریفتن چه کسانی بوده است? اگر پاسخ خیر می باشد، پس چرا رسانه ای شده است?
لطفا نگویند بقیه گزارش را نخواندم که چیزی نمانده بود از سخنان مشاور وزیر خون ریزی معده بگیرم.
الان متوجه شدم این هایی که به یک سند گیر می دهند، بندگان خدا حق دارند که سندی را نخوانده به وزیر و مشاورینش بتازند. زیرا کلام به قدری غیر کارشناسی است که پاسخ غیر کارشناسی تر می طلبد و فقط باید بگویم آقای رییس جمهور! مواظب پوست خربزه هایی که زیر پایت می اندازند، باش.
✍️ حسین سوری
برچسب:
نویسنده: آدرین کاظمیان